تقصیر دلم نیست ....
تقصیر چشمام بود که که تو را در آینه دلم حک کردم و با بودنت چشمانم را باز کردم ....
تقصیر دلم نیست ...
تقصیر نگاهت بود که نگاهم درگیرش شد .........
تقصیر دلم نیست ....
تقصیر چشمام بود که که تو را در آینه دلم حک کردم و با بودنت چشمانم را باز کردم ....
تقصیر دلم نیست ...
تقصیر نگاهت بود که نگاهم درگیرش شد .........
شعری از زبان مولانا
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم
شعر و غزل دو بیتی آموخته ایم
در عشق که او جان و دل و دیده ما است
ما جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم
تصویر تو
ابریشم شب که پشت و رو شد
آئینه ی دل به گفتگو شد
انگار ستاره ی قشنگی
یکباره شکست و زیرورو شد...
*
یک تکه ی آن به دستم افتاد
همراه دو دست خسته ی باد
آنگاه کنار صد شکوفه
تصویر تورا به من نشان داد!
*
من خیره شدم به چشم مستت
همراه نگاه می پرستت
آویزه ی قطره های باران
شعری ز شراب من به دستت...
*
دیدم که سکوت خسته ی تو
از پنجره های بسته ی تو
آهسته به من اشاره ای کرد
دستان به غم نشسته ی تو...
*
اما من و حلقه های زنجیر...
این فاصله های دست و پاگیر...
یک تکه ستاره ی شکسته!
انبوه بهانه های دلگیر...
*
انگار تورا نشسته دیدم!
درهای سیاه و بسته دیدم!
از موج سکوت و درد دوری
تصویر تورا شکسته دیدم!
*
یکباره ستاره ی دلم مرد!
ابریشم شب دوباره تا خورد!
تا قطره ی اشک من فرو ریخت...
تصویر تورا پرنده ای برد!
امد اما بی صدا خندید ورفت ...
لحظه ای در کلبه ام تابید و رفت ...
آمد از خاک زمین اما چه زود ...
دامن از خاک زمین برچید و رفت ...
دیده از چشمان من پنهان نمود ...
از نگاهم رازها فهمید و رفت ...
گفتم اینجا روزنی از عشق نیست ...
پیکرش از حرف من لرزید و رفت ...
گفتم از چشمت بیفشان قطره ای ...
ناگهان چون چشمه ای جوشید ورفت...
گفتمش من را مبر از خاطرت ...
خاطراتش را به من بخشید و رفت...
|
مرور سریع |
|
در لابه لای خط خطی های زندگی آنچنان بر سر دو راهی می مانی... که ناچار راه سوم را برمیگزینی!... چقدر زود فراموش می کنیم همیشه نگاهی را باور کن |