تقصیر دلم نیست ....
تقصیر چشمام بود که که تو را در آینه دلم حک کردم و با بودنت چشمانم را باز کردم ....
تقصیر دلم نیست ...
تقصیر نگاهت بود که نگاهم درگیرش شد .........
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید |
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
تقصیر دلم نیست ....
تقصیر چشمام بود که که تو را در آینه دلم حک کردم و با بودنت چشمانم را باز کردم ....
تقصیر دلم نیست ...
تقصیر نگاهت بود که نگاهم درگیرش شد .........
شعری از زبان مولانا
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم
شعر و غزل دو بیتی آموخته ایم
در عشق که او جان و دل و دیده ما است
ما جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم
تصویر تو
ابریشم شب که پشت و رو شد
آئینه ی دل به گفتگو شد
انگار ستاره ی قشنگی
یکباره شکست و زیرورو شد...
*
یک تکه ی آن به دستم افتاد
همراه دو دست خسته ی باد
آنگاه کنار صد شکوفه
تصویر تورا به من نشان داد!
*
من خیره شدم به چشم مستت
همراه نگاه می پرستت
آویزه ی قطره های باران
شعری ز شراب من به دستت...
*
دیدم که سکوت خسته ی تو
از پنجره های بسته ی تو
آهسته به من اشاره ای کرد
دستان به غم نشسته ی تو...
*
اما من و حلقه های زنجیر...
این فاصله های دست و پاگیر...
یک تکه ستاره ی شکسته!
انبوه بهانه های دلگیر...
*
انگار تورا نشسته دیدم!
درهای سیاه و بسته دیدم!
از موج سکوت و درد دوری
تصویر تورا شکسته دیدم!
*
یکباره ستاره ی دلم مرد!
ابریشم شب دوباره تا خورد!
تا قطره ی اشک من فرو ریخت...
تصویر تورا پرنده ای برد!
امد اما بی صدا خندید ورفت ...
لحظه ای در کلبه ام تابید و رفت ...
آمد از خاک زمین اما چه زود ...
دامن از خاک زمین برچید و رفت ...
دیده از چشمان من پنهان نمود ...
از نگاهم رازها فهمید و رفت ...
گفتم اینجا روزنی از عشق نیست ...
پیکرش از حرف من لرزید و رفت ...
گفتم از چشمت بیفشان قطره ای ...
ناگهان چون چشمه ای جوشید ورفت...
گفتمش من را مبر از خاطرت ...
خاطراتش را به من بخشید و رفت...
|
مرور سریع |
|
در لابه لای خط خطی های زندگی آنچنان بر سر دو راهی می مانی... که ناچار راه سوم را برمیگزینی!... چقدر زود فراموش می کنیم همیشه نگاهی را باور کن |